اسمNomen
Zwischenfall
der/[ˈtsvɪʃn̩ˌfal]
جمع: Zwischenfälle
ملکی: Zwischenfalls
معانی
1. حادثه، پیشامدِ ناگهانی (معمولاً ناخوشایند)، اتفاقِ غیرمنتظرهبیشتر▾
• Der Flug verlief ohne Zwischenfall.پرواز بدونِ حادثه انجام شد.
• Bei der Demonstration kam es zu einem kleinen Zwischenfall zwischen Polizei und Demonstranten.در تظاهرات یک حادثهٔ کوچک میانِ پلیس و معترضان رخ داد.
• Der diplomatische Zwischenfall, der durch eine missverständliche Äußerung des Ministers ausgelöst wurde, belastete die Beziehungen beider Länder monatelang.حادثهٔ دیپلماتیکی که با یک اظهارِنظرِ مبهمِ وزیر رقم خورد، ماهها روابطِ دو کشور را تحتِ فشار قرار داد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
