اسمNomen
Zwischenglied
das/[ˈtsvɪʃn̩ˌgliːt]
جمع: Zwischenglieder
ملکی: Zwischenglieds
معانی
1. حلقهٔ واسط، رابطِ میانی (میانِ دو چیز یا دو مرحله)بیشتر▾
• Dieses Teil ist ein wichtiges Zwischenglied in der Kette.این قطعه یک حلقهٔ واسطِ مهم در زنجیره است.
• Die Übersetzerin diente als Zwischenglied zwischen den beiden Delegationen.مترجم بهعنوانِ حلقهٔ رابط میانِ دو هیئت عمل کرد.
• In der Evolutionsbiologie sucht man nach Fossilien, die als Zwischenglied zwischen zwei Arten gelten könnten und so die Entwicklungslinie belegen.در زیستشناسیِ تکاملی، به دنبالِ فسیلهایی میگردند که میتوانند بهعنوانِ حلقهٔ واسط میانِ دو گونه در نظر گرفته شوند و به این ترتیب خطِ تکامل را اثبات کنند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
