اسمNomen
Zwischenspiel
das/[ˈtsvɪʃn̩ˌʃpiːl]
جمع: Zwischenspiele
ملکی: Zwischenspiels
معانی
1. میانپرده (موسیقایی یا نمایشی)، وقفهٔ کوتاهِ میانِ دو بخشبیشتر▾
• Der Pianist spielte ein kurzes Zwischenspiel.پیانیست یک میانپردهٔ کوتاه نواخت.
• Zwischen den beiden Akten der Oper gab es ein instrumentales Zwischenspiel.میانِ دو پردهٔ اپرا یک میانپردهٔ سازی وجود داشت.
• Das virtuose Zwischenspiel, das der Komponist zwischen die beiden Hauptthemen des Satzes einfügte, verlangt vom Pianisten höchste technische Präzision.میانپردهٔ چیرهدستانهای که آهنگساز میانِ دو مضمونِ اصلیِ قطعه گنجانده، از پیانیست دقتِ فنیِ بسیار بالایی میطلبد.
2. دورهٔ کوتاه و گذرا، رویدادِ کوتاهمدت (بهطورِ مجازی)بیشتر▾
• Seine Zeit in Berlin war nur ein kurzes Zwischenspiel.دورانِ او در برلین فقط یک دورهٔ کوتاهِ گذرا بود.
• Nach einem kurzen Zwischenspiel als Lehrer kehrte er zu seinem eigentlichen Beruf zurück.بعد از یک دورهٔ کوتاهِ گذرا بهعنوانِ معلم، او به شغلِ اصلیِ خودش برگشت.
• Ihr politisches Zwischenspiel als Ministerin, das nur wenige Monate dauerte, wird in den Geschichtsbüchern kaum mehr als eine Randnotiz sein.دورهٔ کوتاهِ سیاسیِ او بهعنوانِ وزیر که فقط چند ماه طول کشید، در کتابهای تاریخ بهسختی بیش از یک یادداشتِ حاشیهای خواهد بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
