صفتAdjektiv
zwölf
[tsvœlf]
معانی
1. دوازده (عددِ اصلیِ ۱۲)بیشتر▾
• Ich habe zwölf Bücher.من دوازده کتاب دارم.
• Die Kinder gehen zwölf Jahre lang zur Schule, bevor sie das Abitur machen.بچهها دوازده سال به مدرسه میروند پیش از اینکه دیپلمِ نهایی بگیرند.
• Erst nach über zwölf Stunden intensiver Verhandlungen konnten sich die Parteien auf einen Kompromiss einigen.طرفین فقط بعد از بیش از دوازده ساعت مذاکرهٔ فشرده توانستند به یک راهِ میانه برسند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
