اسمNomen

Abbildung

die/[ˈapbɪldʊŋ]
جمع: Abbildungen
ملکی: Abbildung

معانی

• Das Lexikon enthält viele Abbildungen.دائرة‌المعارف تصاویر زیادی دارد.
• Die Abbildung rechts oben auf der Seite zeigt den gesamten Ablauf.تصویری که در بالا سمت راست صفحه قرار دارد، کل روند را نشان می‌دهد.
• Der Text, der sich auf die umseitige Abbildung bezieht, erläutert die Funktionsweise des Systems im Detail.متنی که به تصویر پشت صفحه مربوط می‌شود، نحوه‌ی عملکرد سیستم را به‌طور مفصل توضیح می‌دهد.
• Eine Statistik eignet sich nicht für eine Abbildung.یک آمار برای بازنمایی تصویری مناسب نیست.
• Manche Statistiken eignen sich nicht für eine Abbildung, weil sie zu komplex sind.برخی آمارها برای بازنمایی تصویری مناسب نیستند، زیرا بیش از حد پیچیده‌اند.
• Die Erkenntnis beruht auf der Abbildung (Widerspiegelung) der objektiven Realität im Bewusstsein des Menschen.شناخت بر پایه‌ی بازتاب (انعکاس) واقعیتِ عینی در آگاهی انسان استوار است.
• f ist eine Abbildung von A nach B.f یک نگاشت از A به B است.
• Man definiert eine Abbildung f der Menge A in die Menge B.یک نگاشت f از مجموعه‌ی A به مجموعه‌ی B تعریف می‌شود.
• In der Mathematik bezeichnet man mit f eine Abbildung der Menge A in die Menge B, die jedem Element aus A genau ein Element aus B zuordnet.در ریاضیات، f نگاشتی از مجموعه‌ی A به مجموعه‌ی B نامیده می‌شود که به هر عضو A دقیقاً یک عضو از B را نسبت می‌دهد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی