صفتAdjektiv

abgedroschen

[ˈapɡəˌdʁɔʃn̩]
abgedroschenabgedroscheneram abgedroschensten

معانی

• Das ist eine abgedroschene Redewendung.این یک عبارتِ کلیشه‌ای است.
• Seine Argumente klangen ziemlich abgedroschen.استدلال‌هایِ او نسبتاً کلیشه‌ای به‌نظر می‌رسیدند.
• In seiner Rede häuften sich abgedroschene Phrasen, die niemanden mehr wirklich überzeugten.در سخنرانیِ او، عباراتِ کلیشه‌ای زیادی تکرار می‌شد که دیگر واقعاً کسی را قانع نمی‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی