صفتAdjektiv

abgegriffen

[ˈapɡəˌɡʁɪfn̩]
abgegriffenabgegriffeneram abgegriffensten

معانی

• Das Buch hat einen abgegriffenen Einband.کتاب جلدی دست‌مالی‌شده دارد.
• Die Münzen waren stark abgegriffen.سکه‌ها به‌شدت ساییده شده بودند.
• Auf dem Schreibtisch lag eine alte, abgegriffene Landkarte, die schon Generationen benutzt hatten.روی میز یک نقشه‌یِ قدیمی و کاملاً ساییده افتاده بود که چندین نسل از آن استفاده کرده بودند.
• Diese Metapher ist ziemlich abgegriffen.این استعاره نسبتاً کلیشه‌ای است.
• Er benutzte nur abgegriffene Formulierungen.او فقط از عبارت‌هایِ کلیشه‌ای استفاده کرد.
• Kritiker bemängelten, dass der Roman voller abgegriffener Bilder und vorhersehbarer Wendungen war.منتقدان ایراد گرفتند که رمان پر از تصاویرِ کلیشه‌ای و پیچش‌هایِ قابلِ‌پیش‌بینی بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی