صفتAdjektiv
abgegriffen
[ˈapɡəˌɡʁɪfn̩]
| abgegriffen | abgegriffener | am abgegriffensten |
معانی
1. دستمالیشده، ساییده، کهنه (بر اثرِ استفادهیِ زیاد)بیشتر▾
• Das Buch hat einen abgegriffenen Einband.کتاب جلدی دستمالیشده دارد.
• Die Münzen waren stark abgegriffen.سکهها بهشدت ساییده شده بودند.
• Auf dem Schreibtisch lag eine alte, abgegriffene Landkarte, die schon Generationen benutzt hatten.روی میز یک نقشهیِ قدیمی و کاملاً ساییده افتاده بود که چندین نسل از آن استفاده کرده بودند.
2. (مجازی) پیشپاافتاده، کلیشهای، تکراری (اصطلاح یا عبارت)بیشتر▾
• Diese Metapher ist ziemlich abgegriffen.این استعاره نسبتاً کلیشهای است.
• Er benutzte nur abgegriffene Formulierungen.او فقط از عبارتهایِ کلیشهای استفاده کرد.
• Kritiker bemängelten, dass der Roman voller abgegriffener Bilder und vorhersehbarer Wendungen war.منتقدان ایراد گرفتند که رمان پر از تصاویرِ کلیشهای و پیچشهایِ قابلِپیشبینی بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
