صفتAdjektiv
abgelegen
[ˈapɡəˌleːɡn̩]
| abgelegen | abgelegener | am abgelegensten |
معانی
1. دورافتاده، پرت، متروک (دربارهیِ مکان)بیشتر▾
• Sie wohnen in einem abgelegenen Dorf.آنها در روستایی دورافتاده زندگی میکنند.
• Das Hotel liegt sehr abgelegen.هتل خیلی دورافتاده قرار دارد.
• In dieser abgelegenen Berghütte gibt es weder Strom noch fließendes Wasser.در این کلبهیِ کوهستانیِ دورافتاده، نه برق هست و نه آبِ لولهکشی.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
