صفتAdjektiv
zentral
[tsɛnˈtʁaːl]
| zentral | zentraler | am zentralsten |
معانی
1. مرکزی، در مرکز، واقع در مرکزبیشتر▾
• Das Hotel liegt sehr zentral.هتل خیلی مرکزی (وسطِ شهر) واقع شده است.
• Die neue Wohnung liegt zentral, sodass man alle wichtigen Geschäfte zu Fuß erreichen kann.آپارتمانِ جدید مرکزی واقع شده، بهطوریکه میشود همهٔ مغازههای مهم را پیاده رفت.
• Der Bahnhof wurde bewusst so zentral geplant, dass sämtliche Verkehrslinien der Stadt dort zusammenlaufen.ایستگاهِ راهآهن عمداً چنان مرکزی طراحی شد که تمامیِ خطوطِ حملونقلِ شهر در آنجا به هم میرسند.
2. اساسی، عمده، محوری، کلیدیبیشتر▾
• Das ist die zentrale Frage.این سؤالِ اصلی است.
• In seiner Rede ging es vor allem um das zentrale Thema der Klimapolitik.در سخنرانیاش بیشتر دربارهٔ موضوعِ محوریِ سیاستِ اقلیمی صحبت شد.
• Die zentrale These seiner Arbeit besteht darin, dass wirtschaftliches Wachstum und ökologische Nachhaltigkeit sich nicht zwangsläufig ausschließen.فرضیهٔ محوریِ پژوهشِ او این است که رشدِ اقتصادی و پایداریِ زیستمحیطی لزوماً یکدیگر را نفی نمیکنند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
