صفتAdjektiv
abgeschlossen
[ˈapɡəʃlɔsn̩]
| abgeschlossen | abgeschlossener | am abgeschlossensten |
معانی
1. کامل، به پایان رسیده، تمامشدهبیشتر▾
• Mein Studium ist abgeschlossen.تحصیلاتم به پایان رسیده است.
• Sie hat eine abgeschlossene Berufsausbildung als Krankenschwester.او یک دورهٔ آموزش حرفهای تکمیلشده بهعنوان پرستار دارد.
• Der Vertrag gilt erst als abgeschlossen, wenn beide Parteien unterschrieben haben.قرارداد تنها زمانی کامل تلقی میشود که هر دو طرف آن را امضا کرده باشند.
2. مجزا، مستقل (دربارهٔ محل سکونت و مانند آن)بیشتر▾
• Wir suchen eine abgeschlossene Wohnung.ما دنبال یک آپارتمان مستقل و مجزا میگردیم.
• Der Keller hat einen abgeschlossenen Bereich für jede Wohnung.زیرزمین برای هر آپارتمان یک بخش مجزا دارد.
• Die Maklerin betonte, dass es sich um eine in sich abgeschlossene Einheit mit eigenem Eingang handelt.مشاور املاک تأکید کرد که این یک واحدِ کاملاً مستقل با ورودی جداگانه است.
3. منزوی، در خلوت و کنج عزلتبیشتر▾
• Er lebt sehr abgeschlossen.او بسیار منزوی زندگی میکند.
• Nach der Trennung zog sie sich zurück und lebte lange abgeschlossen.بعد از جدایی، او کنارهگیری کرد و مدتی طولانی منزوی زندگی کرد.
• In den Bergen führten die Mönche ein völlig abgeschlossenes, von der Außenwelt losgelöstes Leben.راهبان در کوهها زندگی کاملاً منزوی و جداافتاده از دنیای بیرون داشتند.
4. بسته، قفلشدهبیشتر▾
• Die Tür ist abgeschlossen.در قفل است.
• Bitte prüfen Sie, ob alle Fenster abgeschlossen sind, bevor Sie gehen.لطفاً قبل از رفتن بررسی کنید که همهٔ پنجرهها بسته و قفل باشند.
• Der Tresor war so gut abgeschlossen, dass selbst der Techniker ihn nicht öffnen konnte.گاوصندوق آنقدر خوب قفل شده بود که حتی تکنسین هم نتوانست آن را باز کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
