صفتAdjektiv

zurückgezogen

[tsuˈʁʏkgəˌtsoːgn̩]
zurückgezogenzurückgezogeneram zurückgezogensten

معانی

• Er lebt zurückgezogen.او منزوی زندگی می‌کند.
• Nach dem Tod ihres Mannes zog sie sich zurückgezogen in ihr Landhaus zurück.بعد از مرگِ همسرش، او منزوی به خانهٔ روستایی‌اش رفت (عزلت گزید).
• Der berühmte Schriftsteller verbrachte die letzten Jahrzehnte seines Lebens zurückgezogen und mied konsequent jede Form von Öffentlichkeit.این نویسندهٔ مشهور دهه‌هایِ آخرِ عمرش را منزوی گذراند و پیوسته از هر نوع حضورِ اجتماعی پرهیز می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی