صفتAdjektiv

abgestanden

[ˈapɡəʃtandn̩]
abgestandenabgestandeneram abgestandensten

معانی

• Das Wasser schmeckt abgestanden.طعم آب مانده می‌دهد.
• In dem alten Zimmer roch es nach abgestandener Luft.در آن اتاق قدیمی بوی هوای مانده می‌آمد.
• Das Bier war schon abgestanden, als wir es endlich probierten.وقتی بالاخره آبجو را چشیدیم، دیگر مانده و بی‌مزه شده بود.
• Das ist eine abgestandene Redensart.این یک عبارت تکراری و کلیشه‌ای است.
• Seine Reden bestehen nur aus abgestandenen Phrasen.سخنرانی‌های او فقط از عبارات کلیشه‌ای و بی‌محتوا تشکیل شده است.
• Der Kritiker warf dem Autor vor, mit abgestandenen Metaphern zu arbeiten.منتقد نویسنده را متهم کرد که با استعاره‌های کهنه و تکراری کار می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی