فعلVerb
abgewinnen
[ˈapɡəvɪnən]
Präteritum: gewann ab
Perfekt: hat abgewonnen
معانی
1. (از کسی) بردن، به چنگآوردن، بهدستآوردن (در بازی یا رقابت)بیشتر▾
• Er hat ihm beim Kartenspiel Geld abgewonnen.او در بازی ورق از او پول برد.
• Im Finale konnte sie ihrer Gegnerin einen knappen Sieg abgewinnen.او در فینال توانست پیروزیِ کمفاصلهای از حریفش بهدست آورد.
• Nach zähem Ringen gewann die Mannschaft dem Favoriten überraschend drei Punkte ab.پس از رقابتی سرسختانه، تیم بهطرز شگفتانگیزی سه امتیاز را از تیم مورد انتظار برنده گرفت.
2. کسی را واداشتن به، برانگیختن به (استخراج واکنشی از کسی)بیشتر▾
• Ihre Worte konnten ihm ein Lächeln abgewinnen.حرفهای او توانست لبخندی از او بگیرد.
• Trotz aller Fragen gelang es dem Reporter nicht, ihm ein klares Statement abzugewinnen.با وجود همهٔ سؤالها، خبرنگار نتوانست از او اظهارنظر روشنی بگیرد.
• Selbst dem strengsten Kritiker gewann die Aufführung am Ende ein anerkennendes Nicken ab.این اجرا در پایان حتی سرسختترین منتقد را هم واداشت سری از سرِ تحسین تکان دهد.
3. در چیزی جذابیت یا حسِ خاصی یافتن/دیدنبیشتر▾
• Ich kann dieser Musik nichts abgewinnen.من در این موسیقی هیچ چیزی پیدا نمیکنم (از آن خوشم نمیآید).
• Er konnte dem Winter keinerlei Reiz abgewinnen.او هیچ جذابیتی در زمستان پیدا نمیکرد.
• Erst mit der Zeit gewann sie der eintönigen Landschaft eine gewisse Schönheit ab.او تنها با گذشت زمان توانست نوعی زیبایی خاص در آن منظرهٔ یکنواخت پیدا کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
