فعلVerb

abgewöhnen

[ˈapɡəvøːnən]
Präteritum: gewöhnte ab
Perfekt: hat abgewöhnt

معانی

• Ich will ihm das Rauchen abgewöhnen.می‌خواهم عادت سیگارکشیدن را از سر او بیندازم.
• Die Eltern versuchten dem Kind das Daumenlutschen abzugewöhnen.والدین سعی کردند عادت انگشت‌مکیدن را از کودک بگیرند.
• Mit viel Geduld gewöhnte sie ihrem Hund das Bellen an der Tür ab.او با صبر و حوصلهٔ زیاد عادتِ پارس‌کردنِ سگش کنار در را از او گرفت.
• Ich möchte mir das Rauchen abgewöhnen.می‌خواهم سیگارکشیدن را ترک کنم.
• Er hat sich das späte Aufstehen abgewöhnt.او عادتِ دیر از خواب بیدارشدن را کنار گذاشته است.
• Nach jahrelangem Kampf gelang es ihr endlich, sich das ständige Nägelkauen abzugewöhnen.او پس از سال‌ها تلاش بالاخره موفق شد عادتِ همیشگیِ ناخن‌جویدن را کنار بگذارد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی