صفتAdjektiv
abkömmlich
معانی
1. توانا برایِ رهاشدن از کاری یا وظیفهای؛ دردسترس یا آزاد بودن (برایِ انجامِ کارِ دیگر)؛ همچنین: مستغنیعنه، غیرِ ضروریبیشتر▾
• Er ist jetzt abkömmlich.او اکنون در دسترس/آزاد است.
• In den kleineren Städten hingegen sind sie mit Proben überlastet und kaum für den Film abkömmlich.در شهرهایِ کوچکتر، اما، آنها با تمرینها آنقدر پُرمشغلهاند که بهسختی برایِ فیلم دردسترساند.
• Diese deklassierten Bürger waren ökonomisch abkömmlich und hatten nichts zu verlieren.این شهروندانِ فروکاستهشده از نظرِ اقتصادی مستغنیعنه (زائد و قابلِ صرفنظر) بودند و چیزی برایِ از دست دادن نداشتند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
