فعلVerb
abschneiden
[ˈapʃnaɪ̯dn̩]
Präteritum: schnitt ab
Perfekt: hat abgeschnitten
معانی
1. بریدن، جدا کردن، قطع کردن، چیدن (چیزی با ابزارِ برنده)بیشتر▾
• Sie schneidet das Brot ab.او نان را میبرد.
• Er schnitt ein Stück vom Kuchen ab.او تکهای از کیک برید.
• Der Gärtner schnitt die verwelkten Blüten sorgfältig ab.باغبان گلهای پژمرده را با دقت چید.
2. کوتاه کردن، اصلاح کردن (مو، ناخن و مانندِ آن)بیشتر▾
• Sie schneidet ihre Haare ab.او موهایش را کوتاه میکند.
• Er ließ sich die Haare kurz abschneiden.او موهایش را کوتاه اصلاح کرد.
• Nach der langen Reise ließ sie sich endlich die zerzausten Haare abschneiden.بعد از آن سفرِ طولانی، بالاخره موهایِ ژولیدهاش را کوتاه کرد.
3. میانبر زدن، از راهِ کوتاهتر رفتنبیشتر▾
• Wir schneiden ab.ما میانبر میزنیم.
• Sie schnitten durch den Park ab, um schneller anzukommen.آنها برایِ زودتر رسیدن، از پارک میانبر زدند.
• Ortskundige schneiden auf diesem schmalen Feldweg oft ein ganzes Stück ab.افرادِ آشنا به منطقه اغلب از این جادهٔ باریکِ کشاورزی میانبر میزنند و مسیرِ زیادی را کوتاه میکنند.
4. مسدود کردن، بستنِ راه (راهِ فرار، عقبنشینی، عبور یا ارتباط را قطع کردن؛ فیزیکی یا مجازی)بیشتر▾
• Sie schneiden den Weg ab.آنها راه را مسدود میکنند.
• Die Polizei schnitt dem Täter den Fluchtweg ab.پلیس راهِ فرارِ مجرم را بست.
• Durch die Überschwemmung wurde das Dorf von der Außenwelt abgeschnitten.بهدلیلِ سیل، روستا از دنیایِ بیرون قطع شد.
5. نتیجه گرفتن، عملکرد داشتن (خوب یا بد در امتحان، رقابت یا مقایسه)بیشتر▾
• Er schneidet gut ab.او نتیجهٔ خوبی میگیرد.
• Die Mannschaft hat bei der Weltmeisterschaft schlecht abgeschnitten.تیم در جامِ جهانی نتیجهٔ بدی گرفت.
• In der internationalen Studie schnitt das Land überraschend gut ab.آن کشور در آن پژوهشِ بینالمللی بهطورِ شگفتآوری نتیجهٔ خوبی گرفت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
