فعلVerb

abschütteln

[ˈapʃʏtl̩n]
Präteritum: schüttelte ab
Perfekt: hat abgeschüttelt

معانی

• Er schüttelt den Schnee ab.او برف را تکان می‌دهد.
• Sie schüttelte den Staub von ihrer Jacke ab.او گرد و غبار را از کتش تکاند.
• Der Hund schüttelte das Wasser nach dem Bad kräftig von seinem Fell ab.سگ بعد از حمام، آب را با قدرت از پشمش تکاند.
• Er schüttelt den Verfolger ab.او تعقیب‌کننده را از خودش دور می‌کند.
• Sie konnte die Reporter endlich abschütteln.او بالاخره توانست از دستِ خبرنگاران خلاص شود.
• Nach einer wilden Verfolgungsjagd gelang es ihm, die Polizei abzuschütteln.پس از یک تعقیب‌وگریزِ نفس‌گیر، او موفق شد از دستِ پلیس فرار کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی