فعلVerb
abschwächen
[ˈapʃvɛçn̩]
Präteritum: schwächte ab
Perfekt: hat abgeschwächt
معانی
1. کاهش دادن، تقلیل دادن، از شدتِ چیزی کاستن (تأثیر، احساس و مانندِ آن)بیشتر▾
• Er schwächt den Effekt ab.او تأثیر را کاهش میدهد.
• Die Regierung versuchte, die Auswirkungen der Krise abzuschwächen.دولت تلاش کرد پیامدهایِ بحران را کاهش دهد.
• Der Arzt verschrieb ein Medikament, um die Schmerzen abzuschwächen.پزشک دارویی تجویز کرد تا دردها را تقلیل دهد.
2. تعدیل کردن، ملایمتر بیان کردن (عبارت یا موضع را)بیشتر▾
• Sie schwächt die Aussage ab.او اظهاراتش را ملایمتر میکند.
• Er schwächte seine Kritik in der Rede etwas ab.او انتقادش را در سخنرانی کمی ملایمتر کرد.
• Nach den Protesten schwächte der Minister seine ursprüngliche Formulierung deutlich ab.پس از اعتراضها، وزیر عبارتِ اولیهاش را بهطورِ محسوسی تعدیل کرد.
3. کاهش یافتن، از شدت افتادن، تخفیف یافتن (بهصورتِ بازتابی: sich abschwächen)بیشتر▾
• Der Sturm schwächt sich ab.توفان فروکش میکند.
• Die Schmerzen haben sich langsam abgeschwächt.دردها بهآرامی کاهش یافتند.
• Das Wirtschaftswachstum hat sich im letzten Quartal deutlich abgeschwächt.رشدِ اقتصادی در فصلِ گذشته بهطورِ محسوسی کاهش یافت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
