فعلVerb
abstecken
Präsens: steckt ab
Präteritum: steckte ab
Perfekt: hat abgesteckt
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe abgesteckt | steckte ab | stecke ab | ich |
| hast abgesteckt | stecktest ab | steckst ab | du |
| hat abgesteckt | steckte ab | steckt ab | er/sie/es |
| haben abgesteckt | steckten ab | stecken ab | wir |
| habt abgesteckt | stecktet ab | steckt ab | ihr |
| haben abgesteckt | steckten ab | stecken ab | sie/Sie |
معانی
1. با نشانه یا میخ، مرز یا خطی را مشخص کردنabstecken+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جداشدنی
• Die Bauleute steckten die Grenzen des Grundstücks mit Pflöcken ab.کارگرانِ ساختمانی مرزهایِ زمین را با میخهای چوبی مشخص کردند.
2. (مجازی) حدود، هدف یا برنامهای را مشخص و معین کردنabstecken+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جداشدنی
• Die Fronten in dem Meinungsstreit waren klar abgesteckt.جبههها [مواضع] در آن مناقشهیِ فکری بهروشنی مشخص شده بودند.
3. (در خیاطی) لباس را با سنجاق روی اندام تنظیم و نشانهگذاری کردنabstecken+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جداشدنی
• Die Schneiderin steckte das Kleid an der Taille ab.خیاط لباس را در کمر با سنجاق تنظیم کرد.
4. چیزِ سنجاقشده یا آویختهشدهای را باز کردن یا جدا کردنabstecken+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جداشدنی
• Sie steckte die Brosche vom Mantel ab.او سنجاقِ سینه را از رویِ پالتو باز کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
