صفتAdjektiv
abweisend
| abweisend | abweisender | am abweisendsten |
معانی
1. (دربارهٔ درخواست یا دعوا) ردکننده و نپذیرندهبیشتر▾
• Das Gericht fällte ein abweisendes Urteil.دادگاه رأیی مبنی بر رد صادر کرد.
2. (دربارهٔ رفتار یا فرد) سرد و ناخوشآیند؛ نشاندهندهٔ بیمیلی و دوریبیشتر▾
• Sie reagierte auf seine Frage sehr abweisend.او به سؤالِ وی بسیار سرد و دورگیرانه پاسخ داد.
3. (دربارهٔ سطح یا پارچه) دفعکنندهٔ آب، کثیفی و مانندِ آنبیشتر▾
• Die Jacke besteht aus wasserabweisendem Material.این ژاکت از جنسِ ضدآب (دفعکنندهٔ آب) ساخته شده است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
