صفتAdjektiv
abwesend
معانی
1. غایب؛ در جایی که انتظارِ حضورش میرفت، حاضر نبودنبیشتر▾
• Drei Mitglieder waren bei der Sitzung abwesend.سه عضو در جلسه غایب بودند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
