اسمNomen
Abwesenheit
die
جمع: Abwesenheiten
ملکی: Abwesenheit
معانی
1. غیبت؛ عدمِ حضورِ فیزیکیِ کسیبیشتر▾
• Während seiner Abwesenheit übernahm ein Kollege seine Aufgaben.در طولِ غیبتِ او، یک همکار وظایفش را برعهده گرفت.
2. نبودِ چیزی؛ فقدانِ چیزیبیشتر▾
• Die Abwesenheit jeglicher Beweise machte die Anklage schwierig.نبودِ هرگونه مدرکی، صدورِ کیفرخواست را دشوار میکرد.
3. (بهطورِ مجازی) غیابِ ذهنی؛ حالتِ غرقشدن در فکر و دور از توجه به محیطبیشتر▾
• Er starrte mit geistiger Abwesenheit aus dem Fenster.او با غیابِ ذهنی و غرق در فکر از پنجره خیره شده بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
