قید مکانLokaladverb
allerorten
معانی
1. (قدیمی) همهجا، در همهیِ مکانهابیشتر▾
• Sein Ruf eilte ihm voraus und machte ihn allerorten zum Gegenstand des Gesprächs.شهرتش پیشاپیشِ او میرفت و او را همهجا موضوعِ گفتوگو میکرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
