قید مکانLokaladverb

allerorten

معانی

• Sein Ruf eilte ihm voraus und machte ihn allerorten zum Gegenstand des Gesprächs.شهرتش پیشاپیشِ او می‌رفت و او را همه‌جا موضوعِ گفت‌وگو می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی