صفتAdjektiv
allmählich
معانی
1. کمکم، بهتدریج (بهعنوانِ قید)بیشتر▾
• Es wurde allmählich heller.کمکم هوا روشنتر شد.
2. تدریجی، غیرِمحسوس و آهسته (بهعنوانِ صفتِ وصفی)بیشتر▾
• Es war ein allmählicher Übergang von der Kindheit zum Erwachsenwerden.این یک گذارِ تدریجی از کودکی به بزرگسالی بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
