صفتAdjektiv

allmählich

معانی

• Es wurde allmählich heller.کم‌کم هوا روشن‌تر شد.
• Es war ein allmählicher Übergang von der Kindheit zum Erwachsenwerden.این یک گذارِ تدریجی از کودکی به بزرگ‌سالی بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی