صفتAdjektiv

alltäglich

معانی

• Dieses Kleid trägt sie nur alltäglich, nicht am Feiertag.او این لباس را فقط در روزهایِ عادی می‌پوشد، نه در روزِ تعطیل.
• Ein Stau am Morgen ist hier ganz alltäglich.ترافیک در صبح اینجا کاملاً عادی است.
• Solche Störungen sind mittlerweile alltäglich geworden.چنین اختلال‌هایی این‌روزها هرروزه شده‌اند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی