اسمNomen
Alter
das
جمع: Alter
ملکی: Alters
معانی
1. تعدادِ سالهایِ زیسته؛ سنبیشتر▾
• Man kann das Alter eines Baumes an seinen Jahresringen schätzen.میتوان سنِ یک درخت را از رویِ حلقههایِ سالانهاش تخمین زد.
2. کهنسالی؛ سالهایِ پایانیِ زندگیِ یک فردِ مسنبیشتر▾
• Sie wünschte sich ein schönes, geruhsames Alter.او آرزویِ دورانِ کهنسالیِ زیبا و آرامی داشت.
3. (جمعاً) افرادِ سالخورده، پیرانبیشتر▾
• Beim Einsteigen rief er freundlich: „Zuerst das Alter!“هنگامِ سوارشدن، او با مهربانی گفت: «اول سالخوردگان!»
4. (قدیمی) دوره، برههیِ گذشتهیِ تاریخیبیشتر▾
• Das goldene Alter der Menschheit war für die Dichter ein beliebtes Thema.دورانِ زرینِ بشریت برایِ شاعران موضوعِ محبوبی بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
