1صفتAdjektiv

Alt

Altälteram ältesten

معانی

• Sie ist fünfzehn Jahre alt.او پانزده‌ساله است.
• Der alte Mann saß ruhig auf der Bank.پیرمرد آرام روی نیمکت نشسته بود.
• Sie hat ihre alten Kleider gespendet.او لباس‌هایِ کهنه‌اش را اهدا کرد.
• Das ist schon eine alte Tradition in unserer Familie.این دیگر یک سنتِ دیرینه در خانواده‌یِ ماست.
• Die alten Griechen bewunderten die Philosophie.یونانیانِ باستان به فلسفه علاقه‌مند بودند.
• Der alte Leiter der Abteilung ist inzwischen in Rente.رئیسِ سابقِ این بخش اکنون بازنشسته شده است.
• Na, alter Junge, wie geht's dir?خب رفیقِ قدیمی، حالت چطوره؟
2
اسمNomen
der
جمع: Alte
ملکی: Alt(e)s

معانی

• Sie singt Alt, Bruder Sebastian ist Tenor.او آلتو می‌خواند، برادر سباستین تنور است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی