صفتAdjektiv
anfänglich
معانی
1. موجود در آغازِ کار، اولیه، نخستینبیشتر▾
• Trotz anfänglichen Widerstands stimmte er am Ende zu.با وجود مقاومتِ اولیه، او در نهایت موافقت کرد.
قیدقید زمان(Temporaladverb)
معنیِ قیدی
1. در آغاز، ابتدا (بهصورتِ قیدی)بیشتر▾
• Sie benahm sich anfänglich sehr zurückhaltend.او در ابتدا خیلی محتاطانه رفتار میکرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
