اسمNomen
Aufgabe
die/[ˈaʊ̯fgaːbə]
جمع: Aufgaben
ملکی: Aufgabe
معانی
1. تحویل؛ ارسالِ چیزی (مثلاً نامه) به مرجعی برایِ حملبیشتر▾
• die Aufgabe eines Briefes, Päckchens bei der Postتحویلِ نامه یا بسته به پست
2. ارسال؛ سفارشدادن به کسی برایِ پیگیریبیشتر▾
• die Aufgabe einer Bestellung beim Kellnerدادنِ سفارش به گارسون
3. ثبتِ آگهی؛ ارائهیِ چیزی برایِ انتشاربیشتر▾
• die Aufgabe eines Inserates bei einer Tageszeitungثبتِ آگهی در یک روزنامهیِ روزانه
4. تمرین؛ تکلیف؛ کاری که به کسی داده میشود (در مدرسه)بیشتر▾
• eine schriftliche, mündliche, mathematische, eingekleidete Aufgabe stellenتکلیفی کتبی، شفاهی، ریاضی یا بهشکلِ مسئلهیِ کلامی دادن
5. وظیفه؛ کاری که باید انجام شودبیشتر▾
• eine dringende, verantwortliche, lohnende, interessante, ehrenvolle, dankbare, unangenehme Aufgabeوظیفهای فوری، پرمسئولیت، سودمند، جالب، پرافتخار، ارزنده یا ناخوشایند
6. کنار گذاشتن؛ دست کشیدن از چیزی؛ ترکبیشتر▾
• die Beinverletzung zwang den Radsportler zur Aufgabeآسیبدیدگیِ پا دوچرخهسوار را مجبور به کنارهگیری کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
