اسمNomen

Übung

die/[ˈyːbʊŋ]
جمع: Übungen
ملکی: Übung

معانی

• Übung macht den Meisterتمرین استاد می‌سازد.
• er hat noch keine, nicht genügend Übung (darin)او هنوز در این کار تمرین (ورزیدگیِ) کافی ندارد.
• das Buch enthält praktische Übungen (= Übungsstücke) für den Unterrichtاین کتاب تمرین‌هایِ عملی برایِ کلاس دارد.
• eine zweistündige Übung in Englischیک جلسه‌یِ تمرینیِ دوساعته در زبانِ انگلیسی
• Die geistliche Übung dauert eine Woche.این تمرینِ معنوی یک هفته طول می‌کشد.
• körperliche, sportliche, gymnastische Übungen machen, zeigen, vorführenتمرین‌هایِ بدنی، ورزشی و ژیمناستیکی انجام دادن، نشان دادن یا اجرا کردن
• die Truppen haben eine Übung, rücken zu einer Übung ausنیروها مانوری دارند و برایِ مانور حرکت می‌کنند.
• das ist bei uns so Übung (= Brauch)در جایِ ما این چنین رسم است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی