صفتAdjektiv
automatisch
[aʊ̯toˈmaːtɪʃ]
معانی
1. (فنی) خودکار (مجهز به کنترلِ خودکار)بیشتر▾
• Das Auto hat eine automatische Bremse.این خودرو ترمزِ خودکار دارد.
2. (محاورهای) خودبهخود، بدونِ اراده (مستقل از میلِ شخص)بیشتر▾
• Das Waschen und Anziehen geht bei mir morgens ganz automatisch.شستن و لباس پوشیدن صبحها برای من کاملاً خودبهخود انجام میشود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
