اسمNomen

Bahn

die/[baːn]
جمع: Bahnen
ملکی: Bahn

معانی

• Sie suchten eine Bahn durch den hohen Schnee.آن‌ها به‌دنبالِ مسیری از میانِ برفِ عمیق می‌گشتند.
• Die Straße wurde auf mehrere Bahnen verbreitert.خیابان به چند خط/باند عریض‌تر شد.
• Das Leben kam wieder in ruhige, geregelte Bahnen.زندگی دوباره به مسیرِ آرام و منظم بازگشت.
• Die Bahn der Erde um die Sonne.مدارِ زمین به‌دورِ خورشید.
• Die neue Bahn verbindet die beiden Städte.خطِ آهنِ جدید این دو شهر را به هم متصل می‌کند.
• Alle Bahnen waren überfüllt und hatten große Verspätung.همه‌یِ قطارها پُر بودند و تأخیرِ زیادی داشتند.
• Er holte sie von der Bahn ab.او او را از ایستگاهِ قطار سوار کرد.
• Die Deutsche Bahn hat nur dann eine Chance.راه‌آهنِ آلمان فقط در آن صورت شانسی دارد.
• Sie brauchte nur drei Bahnen von je einem Meter.او فقط به سه تکه، هرکدام یک‌متری، نیاز داشت.
• Die Bahn des Hammers war glatt poliert.سطحِ چکش صاف و صیقلی بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی