Zug
معانی
1. قطاربیشتر▾
2. دسته، صف، رژه (جمعیتی که بهترتیب حرکت میکند)بیشتر▾
3. مهاجرت، کوچ، حرکتِ دستهجمعی (مثلاً پرندگان یا اقوام)بیشتر▾
4. لشکرکشی، حمله/سفرِ نظامیبیشتر▾
5. کشش، عملِ کشیدنبیشتر▾
6. دسته، دستگیره، بند (مثلاً بندِ زنگوله یا جعبه)بیشتر▾
7. جرعه، قلپ (نوشیدن مقداری از یک مایع)بیشتر▾
8. نفس (مقدارِ هوایی که یکباره کشیده میشود)بیشتر▾
9. پک (کشیدنِ دود، مثلاً سیگار)بیشتر▾
10. کوران، جریانِ ناخوشایندِ هوابیشتر▾
11. کششِ هوا (در دودکش یا کوره؛ اصطلاحِ فنی)بیشتر▾
12. حرکت (مثلاً در شطرنج یا یک بازی)بیشتر▾
13. صفت، خصلت، خصوصیت (ویژگیِ شخصیتی)بیشتر▾
14. خطِ چهره (معمولاً جمع: Züge — نمای صورت)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
