صفتAdjektiv
bedächtig
| bedächtig | bedächtiger | am bedächtigsten |
معانی
1. آرام، سنجیده و بدونِ شتاب (در حرکت یا رفتار)؛ محتاط و متینبیشتر▾
• Er reinigte langsam und bedächtig seine Pfeife.او پیپش را آرام و با احتیاط تمیز کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
