صفتAdjektiv

bedenklich

bedenklichbedenklicheram bedenklichsten

معانی

• Das wirft ein bedenkliches Licht auf ihn.این باعث می‌شود ظنِ بدی نسبت به او ایجاد شود.
• Sein Gesundheitszustand ist bedenklich.وضعیتِ سلامتیِ او نگران‌کننده است.
• Er schüttelte bedenklich den Kopf.او با تردید سرش را تکان داد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی