صفتAdjektiv
bedenklich
| bedenklich | bedenklicher | am bedenklichsten |
معانی
1. مشکوک؛ نهچندان درست یا مناسببیشتر▾
• Das wirft ein bedenkliches Licht auf ihn.این باعث میشود ظنِ بدی نسبت به او ایجاد شود.
2. نگرانکننده، هشداردهندهبیشتر▾
• Sein Gesundheitszustand ist bedenklich.وضعیتِ سلامتیِ او نگرانکننده است.
3. دودل، مردد و پر از تردیدبیشتر▾
• Er schüttelte bedenklich den Kopf.او با تردید سرش را تکان داد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
