صفتAdjektiv
bedingt
معانی
1. محدود، مشروط؛ با قید و شرطبیشتر▾
• Die neue Regierung wurde von den Nachbarländern nur bedingt anerkannt.دولتِ جدید تنها بهطورِ مشروط از سویِ کشورهایِ همسایه به رسمیت شناخته شد.
2. وابسته به شرایطِ خاص؛ مشروطبیشتر▾
• Der Richter verhängte eine bedingte Verurteilung.قاضی حکمِ تعلیقی [مشروط] صادر کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
