صفتAdjektiv
bedrückt
| bedrückt | bedrückter | am bedrücktesten |
معانی
1. دلتنگ، افسرده، غمگین و درخودفرورفتهبیشتر▾
• Sie war den ganzen Abend still und bedrückt.او تمامِ عصر ساکت و افسرده بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
