فعلVerb
bedrücken
Präsens: bedrückt
Präteritum: bedrückte
Perfekt: hat bedrückt
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe bedrückt | bedrückte | bedrücke | ich |
| hast bedrückt | bedrücktest | bedrückst | du |
| hat bedrückt | bedrückte | bedrückt | er/sie/es |
| haben bedrückt | bedrückten | bedrücken | wir |
| habt bedrückt | bedrücktet | bedrückt | ihr |
| haben bedrückt | bedrückten | bedrücken | sie/Sie |
معانی
1. بر کسی یا چیزی فشار وارد کردن؛ سرکوب کردن (بهویژه از سویِ فاتحان یا حکومت)bedrücken+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Die Eroberer bedrückten das Land jahrelang.فاتحان سالها بر آن سرزمین فشار و ستم روا داشتند.
2. (دربارهٔ نگرانی، غم) بر روانِ کسی سنگینی کردن؛ کسی را افسرده و ناراحت کردنbedrücken+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Sorgen bedrücken ihn seit Wochen.نگرانیها هفتههاست که او را افسرده کردهاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
