صفتAdjektiv
bedürftig
[bəˈdʏʁftɪç]
| bedürftig | bedürftiger | am bedürftigsten |
معانی
1. نیازمند، محتاج، فقیر؛ ناتوان از تأمینِ معاشِ خودبیشتر▾
• Zwei Drittel dieser Familien gelten als bedürftig.دوسوم از این خانوادهها نیازمند بهشمار میآیند.
2. (زبانِ رسمی/ادبی، با حالتِ اضافی) محتاجِ کسی یا چیزی بودنبیشتر▾
• Er war in dieser schweren Zeit ihrer ständigen Fürsorge bedürftig.او در آن دورانِ سخت، محتاجِ مراقبتِ دائمیِ او بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
