صفتAdjektiv
beflissen
| beflissen | beflissener | am beflissensten |
معانی
1. مشتاق، پرتلاش و کوشا (در انجامِ کاری)بیشتر▾
• Er war beflissen, auf ihre Eigenheiten einzugehen.او مشتاق بود که به خصوصیاتِ او توجه کند.
2. (کهنه) عمدی، از رویِ قصد و آگاهانهبیشتر▾
• Das war eine beflissene Täuschung.آن یک فریبِ عمدی و آگاهانه بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
