قید حالتModaladverb

beisammen

معانی

• Er war glücklich, die ganze Familie beisammen zu sehen.او از دیدنِ کنارِ هم بودنِ کل خانواده خوشحال بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی