صفتAdjektiv

bejahrt

bejahrtbejahrteram bejahrtesten

معانی

• Sie war schon bejahrt, als sie starb.او هنگامِ مرگ دیگر سالخورده بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی