فعلVerb
bekunden
معانی
1. (رسمی) چیزی را با کلام، حرکات یا حالت چهره بهروشنی نشان دادن؛ ابراز کردنbekunden+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Sie bekundete den Opfern und ihren Angehörigen ihre Anteilnahme.او همدردیاش را به قربانیان و بستگانشان ابراز کرد.
2. (اصطلاح حقوقی) در دادگاه شهادت دادن، گواهی دادنbekunden+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Zeugen bekundeten, sie hätten Peggy noch gesehen.شاهدان گواهی دادند که پگی را هنوز دیده بودند.
3. (رسمی) خود را بهوضوح نشان دادن، آشکار شدنsich bekundenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Rossinis verschwenderische Erfindungskraft bekundet sich besonders in dieser Szene.نبوغ سرشار روسینی بهویژه در این صحنه آشکار میشود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
