فعلVerb

bekunden

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Sie bekundete den Opfern und ihren Angehörigen ihre Anteilnahme.او همدردی‌اش را به قربانیان و بستگانشان ابراز کرد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Zeugen bekundeten, sie hätten Peggy noch gesehen.شاهدان گواهی دادند که پگی را هنوز دیده بودند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Rossinis verschwenderische Erfindungskraft bekundet sich besonders in dieser Szene.نبوغ سرشار روسینی به‌ویژه در این صحنه آشکار می‌شود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی