فعلVerb

belasten

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Man darf den Wagen nicht mehr als zulässig belasten.واگن را نباید بیش از حد مجاز بار کرد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man will Städte mit Steuern belasten.می‌خواهند بر شهرها بار مالیاتی بگذارند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man will ihn nicht mit einer zusätzlichen Arbeit belasten.نمی‌خواهند او را با کار اضافی تحت فشار بگذارند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man belastet ihn mit dem Vorwurf eines Verbrechens.او را به ارتکاب جنایتی متهم می‌کنند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی