صفتAdjektiv
belebt
| belebt | belebter | am belebtesten |
معانی
1. پر از رفتوآمد و فعالیت، شلوغ و پرجنبوجوشبیشتر▾
• Es war ein sehr belebter Weg.آن مسیر بسیار پرتردد بود.
2. زنده، جاندار، پر از حیاتبیشتر▾
• Die belebte Natur unterscheidet sich von der unbelebten.طبیعت جاندار از طبیعت بیجان متفاوت است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
