صفتAdjektiv
bemerkbar
معانی
1. قابلاحساس یا مشاهده؛ محسوسبیشتر▾
• Sie schüttelte kaum bemerkbar den Kopf.او تقریباً بهطور نامحسوسی سرش را تکان داد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
