فعلVerb
bequemen
معانی
1-1. (کمی تحقیرآمیز) با بیمیلی و اکراه به کاری تن دادنsich bequemenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Er bequemte sich endlich, mir Rede und Antwort zu stehen.او سرانجام با اکراه حاضر شد پاسخگو باشد.
1-2. (قدیمی) خود را با خواستهی کسی سازگار کردن، تسلیم شدنsich bequemenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man bequemt sich nach jemandes Willen.با خواست کسی همراه و تسلیم میشوند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
