فعلVerb

bequemen

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Er bequemte sich endlich, mir Rede und Antwort zu stehen.او سرانجام با اکراه حاضر شد پاسخگو باشد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man bequemt sich nach jemandes Willen.با خواست کسی همراه و تسلیم می‌شوند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی