Chef
معانی
1. رئیس؛ مدیر مسئول یا صاحب یک شرکت یا سازمانبیشتر▾
2. (جزئیتر) کسی که در سلسلهمراتب اداری بالاتر است و حق دستور دادن داردبیشتر▾
3. (den Chef herauskehren) خود را مهم نشان دادن؛ بالادستی رفتار کردنبیشتر▾
4. (رسانه؛ Chef vom Dienst) هماهنگکنندهی روزانه در هیئت تحریریهبیشتر▾
5. (محاورهای) کسی که با رفتار و تواناییاش اقتدار داردبیشتر▾
6. (عامیانه، صمیمی) خطاب به کسی که شخصاً نمیشناسیمبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




