قید مکانLokaladverb
dort
معانی
1. آنجا؛ در جایی دورتر از گوینده، با تأکید بیشتر از da مکانی (ضد hier)بیشتر▾
• Dort wohne ich.من آنجا زندگی میکنم.
2. (von dort) از آنجا؛ از آن جا بهبعدبیشتر▾
• Von dort kamen die ersten Anregungen.نخستین پیشنهادها از آنجا آمد.
3. (بازرگانی؛ ab dort) از همان محل (بهعنوان نقطهی تحویل)بیشتر▾
• Die Ware ist ab dort lieferbar.کالا از آنجا قابل تحویل است.
4. (da und dort، hier und dort) در جاهایی، جا به جابیشتر▾
• Hier und dort habe ich noch etwas gestrichen.اینجا و آنجا هنوز چیزی را خط زدهام.
5. (bald hier, bald dort) هر بار در جایی دیگربیشتر▾
• Er ist bald hier, bald dort.او گاهی اینجاست و گاهی آنجا.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




