Feuer
معانی
1. آتش؛ نور و گرمایی بهشکل شعله و خاکستر داغ که از سوختن پدید میآیدبیشتر▾
2. آتشی که انسان بهخواست خود نگه میدارد و کنترل میکندبیشتر▾
3. آتشسوزی؛ آتشی که بیکنترل گسترش مییابد و ویرانی به بار میآورد (هممعنی Brand)بیشتر▾
4. (مجازی؛ zwischen zwei Feuern stehen) از دو سو تحت فشار بودنبیشتر▾
5. (مجازی؛ für jmdn. durchs Feuer gehen) حاضر بودن برای کسی هر کاری کندبیشتر▾
6. (نظامی) تیراندازی؛ شلیک یا تیرباران (فقط مفرد)بیشتر▾
7. (مجازی، عامیانه؛ im Feuer des Gefechts) در هیجان؛ در تبوتاب کاربیشتر▾
8. (دریانوردی) فانوس دریایی؛ هممعنی Leuchtfeuerبیشتر▾
9. درخشش؛ جلوهی نوری که از بازتاب نور پدید میآیدبیشتر▾
10. (مجازی) شور؛ نیروی درونی و جلوهی عاطفیبیشتر▾
11. (مجازی) خلقوخوی آتشین؛ حالت پرنشاط و پویابیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




